سلام
به نام او وبرای او که همه اوست
ببخشيد که يک مقدار دير اومديم نازنين زندگيم برگشته اما باز هم ميترسيم اين زندگی ناجوان مرد
اورا از من بگيره .....خدا بزرگه چه ميشه کرد رسم اين زندگی اينه ديگه کاريش نمی شه کرد
اما ميشه از او نوشت ...اما نه پمپ بنزين خود نويسم ديگه بنزين ندارد ! يادم باش که داخلش در
اولين پمپ بنزين مسير زندگی ام بنزين بريزم تا خودنويسم بتونه با سرعت روی کاغذ ويراژبده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نظريات غير کارشناسی يک کارشناس
يک ”خانواده شناس “بسيار بزرگ نظريات تئوری بسيار زيبايی درباره خانواده داده است.(حالا
«خامواده شناس» ديگر چه صيغه ای است کسی نمی داند!)در هر صورت اين خانواده شناس
زندگی مشترک
را به چند دسته تقسيم کرده است ـ از نظر اين پژوهش گر زندگی مشترک به سه دسته تقسيم می شود.
بقيه زندگی به خود طرفين داره که به خوان بقيه زندگی رو با کدام دسته ادامه بدهند!
۱ـ يک ماه اول زندگی
مرد:عزيزم،انگار آسمون وا شده و فقط تو افتادی پايين
زن: عزيزم،تو هم همين تور نميدونی چقدر دوست دارم.
مرد: منم دوست دارم ،اصلا می خواهم خدا منو بگيره و به جون تو اذافه کنه الهی که من پيش مرگ بشم
زن: ميای با هم بريم قدم بزنيم؟
مرد: معلومه که ميام هر جا که تو بگی ميام عزيزم.قبرستون اگه بخوای باهات ميام
زن: وای ،چقدر تو خوبی پس بيم پارکو حسابی خوش بگذرونيم
مرد:هر جا که تو باشی اونجا بهشته!پارک هم برای حرفای عاشقانه زدن جای خيلی خوبيه.
۲ـ يک سال بعد از ازدواج
مرد: خانوم ناهار چی درايم
زن: عزيزم مگر من نوکرتم که باهام اين طوری با هام حرف می زنی؟
مرد: حالا نا هار چی داريم
زن: امروز ميای بريم يه جايی،پارکی،سينمايی،چيزی،......
مرد: من حوصله ندارم. می خوای خودت برو يابا خواهرت برو.
زن: پس شوهر کردم واسه چی؟ که مثل دوران مجردی تفريح کنم؟
مرد: اول بگو ناهار چی داريم؟
زن: ناهار کشک بادمجان داريم.
مرد: اه،اه،! کشک بادمجان.اصلا من نميام بيرون،خودت تنها برو.
زن: فدای سرم که نميای.خودم ميرم،حالشم می برم!
۳ـ دو سال پس از ازدواج
مرد: خانوم صدايی اون تلويزيون لعنتی رو کم کن همه اش مشاور خانــــــواده،مشاور خانــــــــــــــــــــواده!
زن: می ترسی دو کلام چيز ياد بگيری؟اقلا طرز حرف زدنت درست ميشه؟
مرد: آب از سر گذشت ، چه يک وجب چه صد وجب!
زن: آره ، فردا تو محضر حقت رو کف دستت ميذارم تو اصلا از اولشم ليا قت منم نداشتی.
مرد: اگر زن بودی . وضع زندگيت اين طور نبود.همه زن دارن منم زن دارم!
زن: خفه شو ، جلوی دهن گشادت رو بگير،همين جوری ام تحملت برام مشکله
مرد: ساکت ميشی يا اين گلدون رو تو سرت خراب کنم
زن: الهی بميری از دستت راحت بشم. الهی زيرگل بری. الهی تير غيب بخوری.....الهی.......
مرد: فردا محضر! محضر! محضر!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ديدارها
چون آب و ماه
چه دور!
چه در هم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (يا حق)